۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه

وزارت امور خارجه آلمان: به ترکیه نروید

وزارت خارجه آلمان به ۱۱ نماینده ترک تبار که به قطعنامه پارلمان آلمان برای “نسل‌کشی” خواندن کشتار ارامنه به دست عثمانی رای داده‌اند، درباره سفر به ترکیه هشدار داد.
turk
معترضان در ترکیه فرتوری از چم اوزدِمیر، یکی از نمایندگان ترک تبار پارلمان آلمان را در دست دارند
به گزارش«محبت نیوز»به دنبال تصویب طرحی در پارلمان آلمان که کشتار ارامنه ترکیه در طول جنگ جهانی اول را به عنوان “نسل‌کشی” معرفی کرد، نمایندگان ترک تبار پارلمان، به دلیل حمایت از تصویب این طرح، نامه‌های تهدیدآمیز دریافت کرده بودند.
چم اوزدِمیر، رهبر حزب سبزها و یکی از مدافعان اصلی تصویب این قطعنامه در پارلمان آلمان، به روزنامه “فرانکفورتر آلگماینه” گفته ایمیل‌هایی دریافت کرده است که در آنها نوشته شده بوده: «هرجا که باشی، پیدایت می‌کنیم» یا «دوستان آلمانی تو ، فراموش می‌کنند، اما ما، یادمان نمی‌رود». وی با توصیف شرایط کنونی درباره سفر به ترکیه به همتایان ترک‌تبار خود هشدار داد.
بنا به خبری که توسط “اشپیگل” فاش شده، وزارت خارجه آلمان نمایندگان ترک‌تبار پارلمان این کشور را از مسافرت به ترکیه بازداشته است.بنا به همین گزارش شماری از نمایندگان ترک‌تبار پارلمان آلمان سفرهای تابستانی خود به ترکیه را لغو کرده‌اند.
در همین راستا در شبکه‌های اجتماعی نیز کارزار بزرگی علیه ۱۱ نماینده ترک‌تبار پارلمان آلمان به راه افتاده است. برخی از نمایندگان به مرگ تهدید شده‌اند.
به دنبال مواضع سران ترکیه در قبال رای پارلمان آلمان، وزارت امور خارجه آلمان در سندی محرمانه به نمایندگان ترک‌تبار پارلمان توصیه کرده است که از سفر به ترکیه خودداری کنند.

۱۳۹۵ خرداد ۲۰, پنجشنبه

ماجرای یک دیپورت؛ چه بر سر این زن نوکیش مسیحی آمد ؟

این زن نوکیش پناهجوی مسیحی می گوید؛ “وقتی چشمان افسر نیروی انتظامی در فرودگاه تهران به صلیب در گردن من افتاد، آن را با خشونت تمام کشید، کند و دور انداخت.”
«محبت نیوز» –    سرانجام پس از کشمکشهای فراوان، اداره مهاجرت سوئد “شهرزاد ساکیانی” پناهجوی نوکیش مسیحی ایرانی را که در آن کشور بازداشت کرده بود با یک اتومبیل به نروژ فرستاد .
اداره مهاجرت نروژ بلافاصله او را با دو پلیس زن و یک پلیس مرد ایرانی تبار به قصد دیپورت به ایران سوار هواپیمای خطوط هوائی قطر کردند. اما در تهران مقامات انتظامی فرودگاه مهرآباد به علت فقدان مدارک شناسائی معتبر و عدم امکان تشخیص هویت، شهرزاد را نپذیرفتند و ماموران نروژی با وجودی که تمایل به این کار نداشتند، مجبور شدند او را به اسلو برگردانند. شهرزاد در اسلو خود را از دست ماموران نروژی رها کرد و اکنون در مخفیگاهی در نقطه ای نامعلوم به سر می برد.
شهرزاد ساکیانی از محل اختفای خود با محبت نیوز تماس گرفت و شرح پر از درد و رنج ماجرای دیپورت خود را برای آژانس خبری مسیحیان ایران به تفصیل بیان داشت. او معتقد است که طی این ماجرا حقوق انسانی او به شدت نقض شده و دچار آسیب روحی و جسمی فراوانی گردیده است.
شهرزاد می گوید که پس از دیپورت از سوئد به نروژ او را به بازداشتگاهی در مجاورت فرودگاه اسلو بردند که سلولهای انفرادی داشت. در این بازداشتگاه که فقط از طریق دریچه کوچکی میشد با بیرون ارتباط گرفت به او هیچ  آب و غذا نداده و حتی داروی میگرنش را نیز به وی ندادند.
فردای آن روز به او خبر می دهند که همان روز به ایران دیپورت خواهد شد. عصر در حالی که این زن نوکیش مسیحی خون دماغ شده بود و کنترل ادرارش را از دست داده بود، توسط سه مامور مهاجرت نروژ (دو زن پلیس نروژی و یک پلیس مرد نروژی ایرانی تبار) وی را به زور و با خشونت سوار هواپیمای قطر ایرویز کردند تا از طریق دوحه به تهران ببرند.
شهرزاد در باره سوار شدنش به هواپیما گفت: “چون من خیلی ترسیده بودم و مقاومت می کردم که سوارهواپیما نشوم، ماموران من را به شدت به روی زمین میکشیدند و می زدند. در اثر این وضعیت لباسم پاره شد و از تنم خارج گردید. اما ماموران در همان حالتی که قسمت بالای بدنم فاقد پوشش بود من را به زور سوار هواپیما کردند و با لگدهای متعدد به زانوانم من را بر روی صندلی هواپیما نشاندند. وقتی من صدای اعتراضم را به این وضع در داخل هواپیما بلند کردم، دو مامور زن دستها و دهانم را گرفتند و مامور مرد ایرانی تبار با مشت زدن به گردنم مرا وادار کرد تا سرم را به زیر صندلی خم کنم تا صدایم در نیاید.
بالاخره هواپیما بعد از یک ساعت و نیم تاخیر به خاطر این ماجرا پرواز می کند. در فرودگاه دوحه به فاصله کمی ماموران نروژی شهرزاد را سوار هواپیمائی که عازم تهران بود می کنند و پرواز در ساعات اولیه بامداد فردا در تهران بر زمین می نشیند. ماموران نروژی کاپشنی به تن شهرزاد می کنند و پتویی که برای مسافران در داخل هواپیما  گذشاته شده را به شکل حجاب دور سر او می پیچند و او را بازهم به زور از هواپیما پیاده می کنند.
شهرزاد درباره ماجراهائی که در تهران بر او گذشت حکایت می کند که او را در فرودگاه تهران به اطاقی پر از ماموران نیروی انتظامی بردند. در آنجا پلیس مهاجرت نروژی ایرانی تبار که خود را (فرهاد) معرفی می کرد پاکتی حاوی نامه و مدارک دیپورت را به یک افسر نیروی انتظامی تحویل داد. افسر نیروی انتظامی که ریش بلندی هم داشت از او پرسیده بود که آیا او شهرزاد ساکیانی است؟ ولی با سکوت شهرزاد و جواب سربالایش روبر شده بود. از اینجا بود که تلاش فرهاد پلیس نروژی ایرانی تبار  با شدت تمام شروع شد که ماموران ایرانی را وادار به پذیرش شهرزاد بکند.
شهرزاد می گوید: فرهاد پلیس نروژی ایرانی تبار به من می گفت که اگر هویتت را قبول نکنی و مانع پذیرفته شدنت بشوی تو را بیچاره می کنم. وی مرتب اظهار می کرد که هیچ پناهنده و پناهجوئی در مقابل او تاب مقاومت ندارد. او تهدید می کرد که از موضوع درخواست پناهندگی و اظهارات من علیه جمهوری اسلامی در اداره مهاجرت نروژ خبر دارد و اگر با او همکاری نکنم همه آنها را به اطلاع ماموران جمهوری اسلامی می رساند.
شهرزاد اضافه کرد: تلاشهای بسیار پلیس مرد نروژی ایرانی تبار که مرتب با ماموران نیروی انتظامی صحبتهای درگوشی می کرد باعث شده بود تا ماموران نیروی انتظامی تهران نیز نسبت به من رفتار بد و ناشایستی پیش بگیرند. تا جائی که وقتی یکی از افسران ریش بلند نیروی انتظامی چشمش به صلیبی که من در گردن داشتم افتاد، آن را با خشونت تمام کشید، کند و دور انداخت. شدت عمل او به حدی بود که جای کشیدن زنجیر پاره شده که صلیب به آن آویزان بود همچنان بعد از چند روز بر روی گردنم باقی مانده است. در این وضعیت پلیس نروژی که شاهد این رفتارهای وحشیانه بود نه تنها دفاعی از من نمیکرد بلکه لبخند میزد و خوشحال نیز به نظر می رسید.
در پایان، تلاشهای پلیس نروژی برای تحویل شهرزاد در تهران ناکام ماند و ماموران نیروی انتظامی می گویند که با این مدارک حاضر به تحویل گرفتن او نیستند و فقط در صورتی وی را تحویل می گیرند که از یکی از سفارتخانه های جمهوری اسلامی در خارج کشور برای او “مدرک سفر” صادر شود. در نتیجه ماموران پلیس مهاجرت نروژ مجبور شدند که دوباره شهرزاد را با خود به مقصد دوحه سوار هواپیما کنند. در پایتخت قطر فرهاد پلیس نروژی بازهم تلاش می کند که از سفارت ایران در قطر چنین مدرکی را تهیه کند که آنجا هم به علت همکاری نکردن شهرزاد موفق نمی شود. بعد هم به فکر می افتد که شهرزاد را به کشور دیگری ببرد و چنین درخواستی بکند. اما در نهایت پلیس نروژی او را به اسلو بر می گردانند و پلیس ایرانی تبار او را تهدید می کند که هرطور شده از یکی از سفارتخانه های ایران در اروپا مدارک لازم برای پذیرفته شدن او توسط جمهوری اسلامی در تهران را فراهم خواهد کرد.
شهرزاد ساکیانی به دلیل ترس از عملی شدن این تهدید پس از آنکه تحویل کمپ ی در اسلو می شود در یک موقعیت استثنائی می گریزد و در نقطه ای نامعلوم پنهان می شود. او اکنون خواهان رسیدگی سازمانهای حقوق بشر به این رفتار ناهنجار و غیر انسانی با خود می باشد. او همچنین از همه خواهران و برادران مسیحی خود در ایران و جهان می خواهد که با دعای خود از او و همسرش پشتیبانی کنند.

۱۳۹۵ خرداد ۱۹, چهارشنبه

تهدید زندانی مسیحی ابراهیم فیروزی از سوی رئیس اندرزگاه !

یکی دیگر از مخاطراتی که زندانیان عقیدتی رجایی‌شهر با آن دست و پنجه نرم می‌کنند درگیری‌های خشن ساختگی است.
zendan
«محبت‌نیوز»- ساعاتی پیش از آنکه مجوز مرخصی «مریم (نسیم) نقاش زرگران» نوکیش مسیحی در  زندان اوین صادر شود، «ابراهیم فیروزی» دیگر زندانی مسیحی در زندان رجایی شهر (گوهردشت) که در حمایت از خانم نقاش زرگران دست به اعتصاب غذا زده بود از سوی رئیس اندرزگاه تهدید شد که «اگر اعتصاب غذای خود را نشکند به اندرزگاه ۶ زندان (بند اشرار) منتقل خواهد شد.»
گرچه پس از یازده روز اعتصاب با مرخصی استعلاجی مریم نقاش زرگران موافقت شد و به دنبال آن نوکیش مسیحی ابراهیم فیروزی به اعتصاب غذای خود پایان داد، اما بار دیگر شاهد آن بودیم که در زندان‌‌ها برای فشار به زندانی از ابزار مخوفی به نام انتقال به بند اشرار استفاده کردند.
“انتقال زندانیان سیاسی و عقیدتی به بند مجرمین خطرناک سابقه طولانی در زندان‌های کل کشور دارد.”
انتقال «هاشم خواستار» معلم بازنشسته در مشهد به بند مجرمان مواد مخدر و قاتلین زندان وکیل‌آباد، انتقال «مازیار یزدانی‌نیا، دانشجوی زندانی، به بند مجرمین سابقه‌دار زندان متی کلای بابل، قراردادن فعال مدنی «علی خیرجو» در بند مجرمین خطرناک زندان اردبیل و نمونه‌های دیگر آن در زندان‌های اهواز، اصفهان و زاهدان تنها بخشی از این روال غیر قانونی است.
اما سرآمد همه این زندان‌ها رجایی‌شهر کرج است که قراردادن زندانیان عقیدتی در کنار مجرمین خطرناک و قاتلین سابقه‌دار یک سنت و اهرم فشار برای مسئولان زندان است. « کشیش سعید عابدینی»، «کشیش فرشید فتحی» ، «علیرضا سیدیان»«رسول حردانی»، «سعید شیرزاد» ،  از جمله زندانیانی بودند که در سال‌های اخیر تجربه این انتقال شوم را در گوهردشت دارند.
همچنین طبق خبرهای منتشره «کشیش سعید عابدینی» نیز پیش از این به دلایل نامعلومی از بند ٣۵٠ زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد و در سالن ٩ بند ٣ آن زندان که محل نگهداری زندانیان مرتکب قتل و جرح است فرستاده شد.
اما این فقط یک روی سکه است، یکی دیگر از مخاطراتی که زندانیان سیاسی-عقیدتی رجایی‌شهر با آن دست و پنجه نرم می‌کنند درگیری‌های خشن ساختگی است که زندانیان تحت امر با آنها ایجاد می‌کنند.
سعیدمدنی (استاد دانشگاه) و سعید رضوی فقیه (روزنامه‌نگار) دو زندانی عقیدتی از طیف ملی-مذهبی هستند که سال گذشته به دنبال درگیری اشرار با آنها به شدت زخمی شدند و آثار جراحت هنوز روی صورت هر دوی آنها باقی مانده است.
گزارش یک شکنجه روحی در قرچک ورامین
خانم «س-ر» از فعالین مدنی است که چندی پیش برای کمتر از یک هفته به زندان قرچک ورامین در جنوب تهران منتقل شد و چون سلول‌های زندان به علت تراکم زندانی جای خالی نداشت وی را در بند زنان به سالنی منتقل کردند که زنان مجرم سابقه‌دار در آن حبس بودند.
او چنین روایت می‌کند: «غروب من را وارد بند زنان کردند، بوی سیگار و عرق تن در سالن پیچیده بود، لامپ‌های مهتابی روی سقف آنقدر کم نور بود که چهره‌ها را به حد کافی سایه‌دار و ترسناک کند، صدای خنده‌ها و لحن حرف‌زدن‌ها تجسمی از روسپی‌خانه‌هایی بود که در فیلم‌های ایرانی قدیمی دیده بودم، چند قدمی که وارد سالن شدم سکوت در راهرو برقرار شد، یکی از زنان با صدایی نکره از انتهای سالن به سان لات و جاهلان خوش آمدگویی کرد و دو سه نفری دوره‌ام کردند. گیج و مبهوت مانده بودم که کجا بنشینم و کجا تخت من است»
«[…] شب دوم یک ساعت مانده به خاموشی یکی از زنان کنارم نشست و گفت امشب می‌خواهیم عروست کنیم! چشمانم گرد شد، شوکه شده بودم، پرسیدم منظورتان چیست؟ […] سنت بند بود، زندانی زنی که از همه جرمش سنگین‌تر بود و سابقه بیشتری داشت دخترکان جوان را که چهره‌ای بهتر داشتند شب‌ها برای هم آغوشی کنار خود می‌برد، از او خواستم تنهایم گذارد، نگاهی غضب آلود به من کرد با تهدید گفت “پشیمان خواهی شد” و رفت.»
«از خاموشی چیزی نگذشته بود که هلهله‌ای خفیف برپا شد، زیر چشمی انتهای سالن را نگاه کردم، دخترکی دیگر عروس آن‌شب بود…»

۱۳۹۵ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

فیلم تجمع حامیان زندانیان مسیحی، عقیدتی و سیاسی در ایران

کلیسای مسیح ناجی چگونه تخریب و دوباره ساخته شد

کلیسای مسیح ناجی مسکو بزرگترین کلیسا و مهمترین کلیسای ارتدکس روس است. ماجرای آن مانند اکثر کلیساهای روسیه تراژیک است
Russia-Moscow-Cathedra
«محبت‌نیوز» – کلیسای مسیح ناجی که در نیمه دوم قرن ۱۹ به یاد سربازان روس که در نبرد با ناپلئون جان باختند ساخته شد کمتر از ۵۰ سال بعد به فرمان استالین ویران شد. در آستانه قرن جدید دوباره در همان جا در مرکز پایتخت روسیه در نزدیکی کرملین از نو ساخته شد.
به نقل از صدای روسیه، به عللی ساخت این کلیسا بلافاصله پس از پیروزی در جنگ سال ۱۸۱۲ میلادی آغاز نشد و فقط در سال ۱۸۳۹ میلادی ساخت آن شروع شد. در محلی که قرار بود کلیسا ساخته شود صومعه زنان قرار داشت. ساکنان آن به جای دیگری منتقل شدند و صومعه ویران شد. یکی از راهبه ها در سوگواری نابودی صومعه پیشگویی کرد که کلیسای جدید فقط ۵۰ سال عمر خواهد کرد.
ساخت کلیسای مسیح ناجی بیش از ۴۰ سال طول کشید. بهترین معماران و مهندسان و بناها در ساخت آن شرکت داشتند و نقش های رو دیواری داخل کلیسا توسط نقاشان نامدار روس انجام شد
پس از افتتاح، کلیسای مسیح ناجی مبدل به مرکز روشنگری و رویدادهای فرهنگی بسیاری شد. در آنجا مراسم تاجگذاری ، جشن های عمومی و تاریخی برگزار شدند. کلکسیون کتابخانه بزرگ و غنی بود. گروه کر آن یکی از بهترین گروه ها در کشور به حساب می آمد. کمک های خیریه برای مساعدت به فقرا و فراریان و مجروحان جنگ صرف می شد.
پس از به قدرت رسیدن بلشویک ها ، کلیسای مسیح ناجی مانند دیگر کلیساها بطورکامل سرمایه گذاری دولتی را از دست داد و در سال ۱۹۳۱ میلادی به فرمان استالین ویران شد.
رهبر کشور در حال ساخت مسکو نو بود و کلیساها جایی در آن نداشتند. در جای کلیسای محبوب مسکویی ها ، کاخ شورا ها به ارتفاع ۴۲۰ متر با مجسمه عظیم لنین بر پشت بام آن می بایست سر بلند می کرد. بدین ترتیب پس از ۴۸ سال پیشگویی راهبه پیر عملی شد.
البته نقشه استالین نیز پیاده نشد. جنگ جهانی دوم مانع شد. اواخر سالهای ۱۹۵۰ میلادی در جایی که قرار بود کاخ شوراها ساخته شود استخر رو باز ساختند.
کلیسای معاصر در سال ۲۰۰۰ میلادی افتتاح شد. ساختمان جدید به ارتفاع ۱۰۳ متر تا حد ممکن نزدیک به طرح های ساختمان اولیه ساخته شده است. هنگام ساخت آن از نقشه ها و طرح های قرن گذشته استفاده شد.
هم اکنون کلیسای مسیح ناجی فقط کلیسای اصلی جامع روسیه به گنجایش تا ۱۰ هزار نفر نیست ، بلکه یک موزه کامل است. گردش های آموزشی در آنجا برگزار می شود و پلاتفرم تماشا نیز در آنجا وجود دارد که منظره شگفت آور مسکو از آن جلوی چشم پدیدار می شود.

۱۳۹۵ خرداد ۱۶, یکشنبه

باز هم جمهوری اسلامی در صدر دولت‌های حامی تروریسم قرار گرفت

وزارت خارجه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا در گزارش سالانه‌ی خود درباره‌ی «فعالیت‌های تروریستی در جهان»، ایران را در صدر دولت‌های حامی تروریسم در جهان در سال ۲۰۱۵ قرار داد.
به گزارش «محبت نیوز» در این گزارش آمده است که در سال ۲۰۱۵، ایران با ارائه‌ی طیف وسیعی از حمایت‌های مختلف، شامل کمک‌های مالی، آموزشی و تأمین تجهیزات برای گروه‌های مختلف در سراسر جهان، همچنان در صدر دولت‌های حامی تروریسم باقی مانده است. ازجمله گروه‌های تروریستی که ایران به تأمین اسلحه و پول نقد برای آنها ادامه داده است، به حزب‌الله و گروه‌های شیعه‌ی عراقی ازجمله کتائب حزب‌الله اشاره شده است که هر دو در این گزارش سازمان‌هایی تروریستی خوانده شده‌اند.
وزارت خارجه‌ی آمریکا، ایران را یکی از سه دولت حامی تروریسم خوانده است؛ دو کشور دیگر، سوریه و سودان هستند. کوبا نیز سال گذشته در فهرست حامیان تروریسم قرار داشت که امسال از این فهرست حذف شده است.
وزارت خارجه‌ی آمریکا، ایران را عامل طیف گسترده‌ای از فعالیت‌های نگران‌کننده‌ای دانسته است که به بی‌ثباتی منطقه می‌انجامد.
مقامات ایران هنوز هیچ واکنشی نسبت‌به این گزارش نشان نداده‌اند.
از زمان توافق هسته‌ای میان ایران و کشورهای پنج به‌علاوه یک، همواره یکی از انتقادات به این توافق این بوده است که لغو تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، می‌تواند موجب افزایش حمایت‌های آن کشور از گروه‌های تروریستی شود و بخش‌هایی از پول‌های آزادشده‌ی ایران، در اختیار سپاه پاسداران و دیگر نهادهایی قرار می‌گیرد که تروریستی خوانده شده‌اند.

پیام زندانی نوکیش مسیحی «ابراهیم فیروزی» به مسیحیان ایران

پیام زندانی نوکیش مسیحی خطاب به مسیحیان ایران: ما هستیم که باید از خواهران و برادران هم‌کیشمان دفاع کنیم
Ebrahim-Firouzi-mohabatnews-1
«محبت‌نیوز»- همزمان با وخامت شرایط جسمانی «نسیم نقاش زرگران» نوکیش مسیحی زندانی در اوین، «ابراهیم فیروزی» دیگر نوکیش مسیحی زندانی در رجایی‌شهر کرج در پیامی ضمن حمایت از هم‌کیش خود که در اعتراض به ممانعت دادستانی از رسیدگی به مراحل درمانی خود دست به اعتصاب غذا زده در پیامی از همه مسیحیان ایران خواست تا با اتحاد در نام عیسی مسیح به طور مسالمت آمیز از حقوق خواهران و برادران ایمان‌دارمان به خصوص مریم ( نسیم) نقاش زرگران دفاع کنند.
او در پیامی که منابع مطلع در اختیار «محبت‌نیوز» گذاشتند با اشاره به روایتی شخصی، کلیساهای ایران را باغچه‌ای خزان‌زده توصیف کرد که امید به عیسی مسیح و تکیه بر کلام خدا، نجات بخش آن از سیطره حکومت خواهد بود.
«ابراهیم فیروزی» ۳۱ ساله در متن پیام اش برای نسیم نقاش زرگران در حالی به لزوم داشتن امید تا رسیدن بهار تاکید شده بود که او خود پس از پنج سال تحمل زندان به سنبل استقامت و امید مبدل شده است.
سوابق ابراهیم فیروزی
این نوکیش مسیحی از ۲۱ دی ماه ۱۳۸۹ که برای نخستین بار در شهرستان رباط کریم بازداشت و به زندان قزل‎حصار کرج منتقل شد تا امروز بارها طعم سخترین شرایط ممکن را چشیده است.
ابراهیم یک بار دیگر در ۱۷ اسفند ماه ۱۳۹۱ در محل کارش بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد و پس از ۵۳ روز بازجویی و تحمل زندان با سپردن سند ملکی به ارزش ۳۰ میلیون تومان بطور موقت آزاد شد.
او برای سومین بار در ۲۲ تیرماه ۱۳۹۲ از سوی دادگاه انقلاب رباط کریم با اتهاماتی چون تبلیغ علیه نظام، راه‌اندازی و هدایت تشکل انحرافی تبشیر مسیحیت، ارتباط با عناصر ضد انقلاب خارج نشین و شبکه‌های ضد انقلاب خارجی و راه اندازی سایت مسیحی احضار و به یک سال زندان و دو سال تبعید به شهرستان سرباز نزدیک مرزهای شرقی ایران در استان سیستان و بلوچستان محکوم شد.
سی‌ام مردادماه ۱۳۹۲ او بار دیگر در کرج دستگیر شد و این بار با اتهاماتی چون جاسوسی برای موساد (سازمان امنیتی اسرائیل) روبه رو شد و در نهایت چند ماه پیش بار دیگر به تحمل پنج سال زندان محکوم گردید.
ابراهیم فیروزی در حالی از اعتصاب غذای مریم (نسیم) نقاش زرگران حمایت کرد که خرداد ماه سال ۱۳۹۴ در اعتراض به شرایط نگهداری‌اش در بند ۱۰ زندان رجایی شهر، دست به اعتصاب غذا زد. ابراهیم بر خلاف اصل تفکیک جرائم، در بندی نگهداری می‌شدکه مجرمین غیر سیاسی و بعضن خطرناک در آن نگهداری می‌شدند.
در همان دوران رنجنامه‌ای را از داخل زندان منتشر کرد که در آن علاوه بر افشای شرایط ناعادلانه در زندان گوشه‌ای از جفاهایی که در حق نوکیشان در جمهوری اسلامی روا می‌شود را افشا کرد.
یک و سال نیم پس از انتشار این رنجنامه نیز در نامه‌ای سرگشاده خطاب به محمدجعفر منتظری دادستان وقت کل کشور نسبت به رفتار ظالمانه با شهروندان مسیحی انتقاد کرد.
شرایط ناگوار و محدودیت‌های درون زندان
شرایط امروز «ابراهیم فیروزی» در زندان رجایی‌شهر به شدت ناگوار است. زندان‌های بلند مدت نه تنها توان جسمی او را کاهش داده بلکه پس از یک سال از صدور حکم بدوی، همچنان در زندان بلاتکلیف به سر می‌برد و اینک از ساده‌ترین حقوق خود نیز در زندان هم محروم شده است و مسئولان زندان از تحویل گرفتن کتاب‌های او سرباز می‌زنند.
طبق ماده ١۴٨ آئین نامه اجرایی سازمان زندان‌ها «هنگام پذیرش محکوم، دین رسمی او ثبت و جهت تقویت و تحکیم مبانی دینی محکومان و اجرای آداب و مراسم دینی آنان با جلب کمک وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوسیله مسئولان مربوط در زندان (در محل) تسهیلات لازم به منظور انجام امور واجب مذهبی آنان فراهم می‌گردد.» اما مسئولان زندان حتی اجازه نمی‌دهند کتاب‌های مجوزدار برای او به زندان آورده شود.
عدم رسیدگی به درخواست اعتراض
ابراهیم فیروزی فروردین ماه سال گذشته با حکم قاضی مقیسه به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد و به این حکم هم اعتراض کرد، ولی با اینکه بیشتر از یک سال گذشته هنوز تکلیف حکم قطعی و تجدیدنظرخواهی اش مشخص نیست.
متن کامل پیام ابراهیم برای خواهر ایمانی خود
با تمام این محدودیت‌ها او در پیامی خطاب به مسیحیان دزفول در رابطه با نسیم نقاش زرگران با شرح روایتی از یک پند از او حمایت کرد. متن این پیام به این شرح است:
«اواخر پاییز بود و من در ساعت استراحت و ناهار در کنار باغچه شرکت محل کارم قدم می‌زدم یاد زمانی افتادم که همراه یکی از مهندسان شرکت باغچه را بیل می‌زدیم و برای سبزی‌کاری آماده و درختان میوه را هرس می‌کردیم. مانند کاری که خداوند برای قومش در اشعیا باب پنجم انجام داد.
در تابستان آن سال به لطف تلاش‌ها برای ناهار و عصرانه سبزی تازه می‌چیدیم و می‌خوردیم. زمانی هم کلیساهای ایران چنین خدماتی را به راحتی به نوکیشان ارائه می‌داد.
بوته گل رز هم کاشته بودیم که به باغچه زیبایی خاص داده بود. همانگونه که زمانی خادمین دلسوز فراوانی در باغچه مسیحیان باعث زیبایی و شادابی نوکیشان مسیحی می‌شدند.
نگاه به باغچه زیبا و طراوت در بهار را مدام با کلیسا مقایسه می‌کردم. آن باغچه سرسبز که برایش زحمات زیادی کشیده شده بود شادی و طروات گذشته را نداشت چون شرایط فصلی تغییر کرده بود.
یاد فصل تابستان افتادم که همکاران بعد از ساعت کاری با وجود خستگی کار روزانه مدتی را با اشتیاق به چیدن میوه‌های رسیده می‌گذراندند و بعد به منزل می‌رفتند. مانند گفتگوهایی که بعد از جلساتی کلیسایی مرسوم است.
در آن روز خاص که نگاهم به باغچه خزان زده بود و زیبایی گذشته را نداشت در بین بوته‌های گل رُز آنهم در آن شرایط فصلی یکی از بوته درس بزرگی به من داد. دو غنچه کوچک و یک گل نیمه باز داشت. گویی که این بوته رز نگاهی به تقویم و زمان و یا بوته‌های همجنس خود ندارد. باغچه یکی بود، رسیدگی و شرایط محیطی هم یکسان بود، اما این بوته که برای غنچه آوری و شکوفاشدن آفریده شده بود به رشد خود ادامه می‌داد.
با دیدن این صحنه مدتی را برای نگاه کردن به این بوته پای باغچه ایستادم و حکمت شکوفایی این گل‌ها را با کلام خدا مقایسه کنم و می‌خواهم پندی را که از این اتفاق بگویم برای زندگی همه آنان که ایمان‌دار به خداوند عیسی هستند و احساس می‌کنند به عنوان یک مسیحی در پاییز به سر می‌برند در میان گذارم.
هر یک از ما مسیحیان را خداوند طبق حکمت خویش از نو برای هدفی خاص مولود کرده است. من که خودم در زندان حکومتی هستم باید خیلی‌ها فکر کنند باغچه زندگیم‌ حال و هوای پاییزی دارد اما آن بوته کوچک درس بزرگ را از کلام خدا به من یاد داد که شبیه این جهان نشوید یعنی چه؟
باغچه ما مسیحیان نوکیش که همان کلیساست امکان دارد اکنون به ظاهر در فصل پاییز باشد، اما همه می دانیم با کمی صبر خزان می‌گذرد و فصل بهار می‌رسد. بوته گل رز ماموریت شکوفه‌دهی دارد، خداوند به هر یک از مسیحیان نیز ماموریتی داده است و آن آوردن ثمرات روح‌القدس است.
بوته شکوفا بدون توجه به بوته‌های رز دیگر که همگی خشک شده بودند به غنچه آوری ادامه می‌داد، ما نیز از طریق دعا و مطالعه کتاب مقدس و داشتن مشارکت حتی در کنار یک ایمان‌دار می‌توانیم ابتدا هدفی که خداوند برای آن تولد تازه را به ما بخشیده است یافته و با ثمر دهی و آوردن غنچه در فصل خزان سرسبزی و طراوات را به باغچه ما یعنی کلیساهای ایران بازگردانیم.
دعای من برای همه کسانی که در خداوند عیسی مسیح هستند و به مفهوم این پیام پی بردند این است که «سپاس بر خدا، پدرخداوند ما عیسی مسیح که پدر رحمت‌ها و خدای بخشنده همه دلگرمی‌هاست که به ما در همه سختی‌هایمان دلگرمی می‌بخشد تا ما بتوانیم از آن دلگرمی، دیگران را که از سختی‌ها می‌گذرند دلگرم سازیم. زیرا همانگونه از رنج‌های مسیح به فراوانی نصیب میابیم به همان میزان به واسطه مسیح از دلگرمی فراوان لبریز می‌شویم. (دوم قرنتیان باب یک آیات سه تا پنج)


دوستان عزیز!
خواهرمان مریم (نسیم) در زندان اوین در شرایطی سخت قراردارد و لازم است که اگر همه ما در خون مسیح متحد هستیم اعتراض مسالمت آمیزمان را برای رسیدگی پزشکی که حداقل حقوق یک زندانی است را برای ایشان به جا بیاوریم. هر کدام از ما می‌توانیم مانند همان غنچه عمل کنیم، نباید منتظر باشیم و بگوییم دیگران چرا حرفی نمی‌زنند و عمل نمی‌کنند. این من و شما هستیم که در خون مسیح متحد شدیم که باید از خواهران و برادرانمان دفاع کنیم، به خصوص خواهرمان نسیم که به برای رسیدگی به مسائل پزشکی و درمانی خود دست به اعتصاب غذا زده است.»